تبليغاتX
عشق مریم
عاشقانه

 

 سنجاب ها عجیبند ! 


 تو هم عجیبی !


 ماه هم عجیب است !


 دیشب و امروز هم همه‌اش عجیب بود !


 ولی هرچه باشد  امروز تو نبودی ٬


 ماه هم نبود .
 سنجاب هم دیگر نیست .
 

عاشق بودن         To love someone

همان است که بدانی دیگری کامل نیست.          Is to realize that the other person is not perfect ,itis

بتوانی بخشهای نازیبا را ببینی ولی        being able to see their bad parts but put emphasis on

بر بخش ها یی که دوست داری تاکید کنی و    the partsyou love and gladly accept them for the

شادمانه هر دو را بپذیری.          Individual they are

و تو می دانی من عاشق گل های رزم
 
  
دوست دارم بنویسی به کجا خواهی رفت
  

مردم شهر چرا در پی تو می گردند 

 
نگرا نت شده ام ، بی جوابم مگذا ر
 
  
روی پاکت بنویس

+ نوشته شده در  ساعت 19:7  توسط علی طلا | 

حرفی واسه گفتن نداری دوست عزیز؟

Queen_of_hearts's Avatar

تمام وجود ما           All that we are

حاصل آن چیزی است که می اندیشیم       is the result of what we think

چگونه کسی می تواند بگریزد       how then can a man escape being filled with hatred

وقتی وجودش آکنده از نفرت است        if his minds is constantly repeating…He misused me

وقتی در ذهن دایم تکرار می کند:          he hit me he defeated me he robbed me….?

او از من سو استفاده کرد،          Hatred can never put an end yo hatred

اوبه من آزار رساند،          hate is conquered only by love.

او مرا شکست داد،

او مال و منالم به یغما برد......

نفرت هرگز با نفرت پایان نمی یابد؛

نفرت تنها وتنها تسلیم عشق خواهد شد.

عقاب سفید 

عاشقانه برای تو

الغرض حادثه ای بود مرا عشق و فلک


داغ دیدار تو را بر دل دیوانه نهاد


بختم،هر چیز که می خواستم اماده نکرد


زندگی چیز زیادی به من "ساده" نداد!


 

 

+ نوشته شده در  ساعت 19:2  توسط علی طلا | 

دريا شده‌ ست خواهر و من هم برادرش


شاعرتر از هميشه نشستم برابرش


خواهر سلام! با غزلي نيمه‌آمدم


تا با شما قشنگ شود نيم ديگرش


مي‌خواهم اعتراف كنم هر غزل كه ما


با هم سروده‌ايم جهان كرده از برش


خواهر زمان ،زمان برادركشي‌ست باز‌


شايد به گوش‌ها نرسد بيت آخرش‌


با خود ببر مرا كه نپوسد در اين سكون


شعري كه دوست داشتي از خود رهاترش


دريا سكوت كرده و من حرف مي‌زنم


حس مي‌كنم كه راه نبردم به باورش


دريا منم! هم‌او كه به تعداد موج‌هات


با هر غروب خورده بر اين صخره‌ها سرش


هم او كه دل زده‌ست به اعماق و كوسه‌ها


خون مي‌خورند از رگ در خون شناورش


خواهر! برادر تو كم از ماهيان كه نيست


خرچنگ‌ها مخواه بريسند پيكرش


دريا سكوت كرده و من بغض كرده‌ام


بغض برادرانه‌اي از قهر خواهرش

 

+ نوشته شده در  ساعت 18:49  توسط علی طلا |