![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
...
باغبون گل سرخ
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهان خانه جانم گل روی تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی باز از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ریخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه همه دل داده به آوازه شباهنگ یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر کن !!! لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت با دیگران است تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم : حذر از عشق ندانم نتوانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول که دل من به تمنای تو پر زد چو کبو تر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم نتوانم اشکی از شاخه فرو ریخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت اشک در چشم تو لرزید ماه از عشق تو خندید یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای در دامن اندوه کشیدم نرمیدم نگسستم رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم بی تو اما به چه حالی من از آن کوجه گذشتم نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم !!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 19:57 توسط علی طلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم دی 1384 هفته سوم دی 1384 |
|
RSS
|